
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای کـوکـب نــورانی اقــبــال زهــرا بعد از تو بابا وای بر احـوال زهـرا درد یـتـیـمـی مـرا فیالـفـور حل کن مثل گـذشـته دخـتـر خود را بغـل کن دلسـوزِ غـمهـایت شدم یک عمر بابا اُم أبـیـهـایـت شـدم یـک عــمـر بـابـا یک عمر بر اینگونه داغی برنخوردم قـرآن بـخـوان قـدری برایم تا نمردم بر وصلههای چادرم که دوست داری بابا قسـم خـوردم نگـویی رهـسپاری قدری نگاهـت را به چـشمانم بیانداز بنشین… برایت نان تازه میپزم باز این نانـجـیـبی که لَیَـهجـُر گفت اینجا خیلی غضب دارد، بدش میآید از ما پـیـشم بمـان تا حـرمـتم محفوظ باشد کـاشـانـۀ پُـر بـرکـتـم مـحـفـوظ بـاشد از غـربت حـیـدر، نمـردن درد دارد با بار شیشه، ضربه خوردن درد دارد بـابـا بـمـان تا دخـتـر تـو پـر گـشـاید یک ماه دیگر صبر کن، محسن میآید با رفـتـنت وای از من و از آه سـیـنه کارم فقط گریه است دیگر در مدیـنه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ایکه جز نامت ندارد حُسنمطلع کارها خـتم شد با مُهـر مِهـر تو همه طومارها در بـیـانـت بـنـد مـیآیـد زبـان نـاطـقـان قـامـت مـدحـت کجا و خـلعـت گـفـتارها طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است اسـتـوار مـکـتـب ایـثــار تـو عـمّــارهـا پایبـوسی تو عـزّت داده ما را بیگمان گـل نبـاشـد کس نـمیآیـد سـراغ خـارها کی رود یاد تو از خاطر که در روز ازل کندهاند اسم تو را بر سنگ دل حجارها داغ تو در سینۀ ما هست چون خاک توأیم لاله کی روئـیده در آغـوش شورهزارها خاک کـویت تـوتـیـای چـشم اهل آسمان عـطـر نـامت کـیـمـیای شـیـشه عطارها باز مـانـده از تمـاشـایت دهـان کوه نور ای حـرایت تا قـیـامـت قـبـلهگـاه غـارها در شجـاعـت آنچـنانی که میان کـارزار رو به تو آرنـد وقـت خـسـتگی کـرّارها ایکه با خـون دلت پروردهای اسلام را ایکه خرما خوردهاند از نخل تو”تمار”ها گرچه با تیشه به جان ریشهات افـتادهاند میدهـد این نخـل تا روز قـیامـت بارها سنگ میخوردی و میگفتی که ایمان آورید کس نـدیـده از رسـولی اینچـنین ایثارها با پر و بال تو ای بال و پرت زخمی عشق درک کـردند آسـمـان را جعـفر طـیارها با عیادت از عجـوزی سنگـدل ای آیـنـه روح ایـمان را دمـیـدی بر دل بیـمـارها لب به نفرین وا نکردی در تمام عمر خویش بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست جان به لب شد از غمت شهرت؛ مدینه؛ بارها تا که چشمت بسته شد ای قافلهسالار عشق بسته شد دست خـدا و پاره شد افـسارها آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست نالهها برخواست بیتو از در و دیوارها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
شَصت وسه سال زندگیات، مهربان گذشت با کیسههای وَصلهایِ آب و نان گذشت شَصت وسه سال زندگیات بین کوچهها در بـنـدۀ خـدا شـدن این و آن گـذشـت گـاهی مـیان دورتـریـن خـانـۀ زمـیـن گاهی مـیان دورتـرین آسـمـان گذشت گـاهی کـنـارِ سـفـرۀ بـیـوهزنـان شهـر گاهی کـنارِ خـاطـرۀ کـودکـان گذشت وقتِ نزول، حضرتِ خاکینشین شدی وقت صعود ردّ تو از بیکران گذشت آن روزها که شعب ابیطـالـبـی شدی ایـام درد بـود ولـی هـمـچـنـان گذشت ای آنکه زنـدگـی تو خرج نجـات شد ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت بـرگـرد رنج و درد بـشـر را نگاه کن یک عدهای به عشق تو دور از وطن شدند یک عـدهای نـدیـده اویـس قـرن شـدند از خــانــوادهاَم هــمــه عَـبــدُاللَهِ شـمـا از خـانـوادهات هـمه آقـای مـن شـدنـد تـو پـیـر خــانـواده بـزرگ قـبــیـلـهای محـصـولِ زنـدگیِ تـو پـنـج تـن شـدند یک عده زینب و علی و فـاطمه شدند یک عدهای حسین شدند و حسن شدند یک عـده بچههای تو پـاره جگـر ولی یک عـده بـچـههای تو پـارهبـدن شدند این کـشـتـهها تـمام جگـر گـوشۀ توأند یا ایـهـا الـرّسـول بـبـین بیکـفـن شدند »یا مصـطـفاه» این تن پامال را ببـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خـورشـید بـستری شده و در برابرش مهـتاب آمـدهست کـنارش دو اخـترش آن دلربا نسیم که رد شد ز کوی عشق جانها فـدای بغـض نفـسهای آخرش هـم دخـتـرش نـداشـت تـوان فـراق را هم او نداشت طاقـت هجـران دخترش با زهـر غـربت احـمد مکی شهـید شد بـیـن صحـابـهای که نـبـودنـد یـاورش گـفـتند صادق است ولی در وصیـتش آه از وصـیـتـش که نـکـردنـد بـاورش آنهـا که ظاهـراً دم از اسـلام میزدنـد بـسـتـند تـهـمت هـذیـان بر پـیـمـبـرش گـفـتند باغـبان که از این باغ پا کـشید آتـش مـیآوریـم بـه دامــان نــوبــرش دور و بـرش تـمـام مـلائک گریـستـند وقتی سپـرد فـاطـمهاش را به حیدرش کشتی مصطفی که به پهلوی خود نشست لولای در نشـسـت به پهـلوی دخترش در بیـن آن غـلافبهدسـتان کـسی بلند با خنده گفت علی به زمین خورد آخرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
یـا رسـولَ الله مـمـنـونم ز الـطـاف شـما اینکه هستم روز و شب اطراف و اکناف شما نیستم از زمرۀ اصحابِ ناب و راستـین هـستـم اما از سرِ تـوفـیـق اطـراف شما از خدا خواهم نگردم دور، یک آن از درت تا ندانم خویش را، پنهان ز اِشراف شما جمله ذرات جهان، هستـند از اَحـبابِـتان کیست داند ذرهای از کـوهِ اوصاف شما دردِ دل ناگفته دانی، یک توسل کافی است ای دلـم آئــیـنـۀ رخــسـارِ شـفــاف شـمـا در عمل هستم غدیری، با اِطاعت از علی نیـسـتم هـنـگـامـۀ لـبـیـک، حـراف شـما نیـسـتـم اهل فـرار از تـنگۀ سخـتِ اُحـد رهـسـپـارم با عـلـی تـا قـلـۀ قـاف شـمـا تو اَبالزهرائی و من عبد کویش از ازل حبّ زهرا دارم از اَخلاف و اَسلاف شما ای علی را برترین محبوب، محبوبِ دلم ای خدایت با خـبر از آن دلِ صاف شما بینِ مـردم، از همه کـسبِ حـلالیَّت کنی جان بقریان صفا و عدل و انصاف شما قاتلَت با حیله زَهرت داد، صد لعنت به او ای شهـادت جامـۀ زیـبـا و زربـاف شما لحـظۀ آخـر هم از یاریِ حـیدر دم زدی دشمنت مانع شد از تـثـبـیتِ اهداف شما دوزخِ اهلِ نفاق از اهلِ عصیان بدتر است در قیامت میشود روشن ز اَعراف شما تشنه لب را جای آب از نیزه سیرابش کنند شد گـریز روضۀ من، سـورۀ کاف شما از دَمِ شمشیرشان، سبطِ پیمبر کشته شد از غلافِ تیغشان، زهرای اطهر کشته شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
برخـیـز از بـسـتر بیا پیغـمبری کن برخیز و زهرا را بجایت بستری کن برخـیز از بـسـتر که غم با ما نماند برخـیـز بـابـا جان عـلی تنهـا نمـاند در بـسـتـرت اُفـتـادهای فـریاد کردم بابا مخـواه امـروز دشـمنشاد گردم آهی کـشـیدم پیـشِ تو جـبـریل اُفـتاد نـالـیـدم از حـال تو مـیـکـائـیل اُفتاد دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی خـیلی برای محـسنم مشتـقـاق بودی کـمتر تـقـلا کن نیـافـتـم در کـنـارت این چشم را وا کن نیافتم در کنارت جان حُسینت باز هم مهـمان ما باش پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش کمتر بخوان روضه حسینِ بیکفن را نگذاشتی بردارم از سـینه حـسن را ما گِرد تو گریان و دلـشادنـد جمعی جمعی دو رو و در پِیِ بادند جمعی جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند بابا وصیت کن به منزلهای این شهر بعد تو ای وای از ارازلهای این شهر بابا وصیت کـن سـفـارش کن بـرایم از کوچههای تنگ خواهش کن برایم خیلی سفارش کُن به در بر چوب، مسمار بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار تا مـادری در پیـش طفـلانش نیافـتد آتش به جـانِ بیتالاحـزانش نیـافـتد از خـانه تا مسجـد نگـردانـنـد ما را بـابـا وصیت کـن نـسـوزانـنـد ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و مرثیه امام مجتبی
زهرا که از داغ پیـمـبر شد عـزادار اشکش چکید از چشم و حیدر شد عزادار اسلام از این لحظه در سیلِ غم افتاد آیاتِ قـرآن تا به محـشر شد عـزادار کـعـبه به تـابـوتِ نـبی میداد بـوسـه زمزم شبیه حوض کوثر شد عزادار غار حرا گم کرد یار و مونـسـَش را سنگِ صبورش رفت و آخر شد عزادار أم أبـیـهـا ســوخـت از داغِ یـتــیـمـی یا أیـهـاالـسـادات! مـادر شد عـزادار بعد پـدر غـم با أمیرالمـؤمنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد این داغ، عمری قاتلِ جانِ حسن بود آن کـوچه باریک زنـدانِ حـسـن بود دستیکه بالا رفت و سیلی زد به مادر تـنهـا دلـیلِ دستِ لـرزانِ حـسـن بود از همسرش جای محبت زهر نوشید این هم جواب لطف و احسانِ حسن بود با مهربانی بسکه روی خوش نشان داد مرد جزامی باز مـهـمان حـسـن بود با گـریـه پـا به پـایِ سـائلها میآمـد هر روز حاتم مرثیهخوانِ حسن بود! بعد پدر غـم با أمیرالمـؤمـنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و فتنه های بعد از شهادت
نـبی به تـارک ما تاج افـتـخار گذاشت برای امت خود فخـر و اقـتدار گذاشت نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک میان مـا دو امـانت به یـادگـار گذاشت دو گوهری که عزیزند چون نبـوّت او یکی کـتاب خـدا و یکیست عـترت او از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود هـمـه هـدایـت او نـیـز در ولایـت بـود مودتّی که ز ما خواست بر ذوی القربی از او به ما کرم و عزّت و عنایت بود خطاب کرد که این هر دو اعتبارِ هماند هـمـاره تا ابـد الـدهـر در کـنـار هـماند به حق که این دو همانند نور و خورشیدند که از نخست به قلب بشر درخـشـیـدند چهارده سده بگذشته همچنان شب و روز ز هم جدا نـشـدنـد و فـروغ بخـشـیـدند چنان که نور و چراغاند لازم و ملزوم یکیست مکتب قرآن و چارده معصوم سـوای قـرآن، مـؤمـن فـنـا بُوَد دیـنـش بدون عترت هر کس خـطاست آئـیـنش کسی که گفت کتاب خداست ما را بس کـنـد هـمـاره خـدا و کـتـاب نـفـریـنـش به آیـه آیـۀ قـرآن قــسـم، بُـوَد مـعـلــوم که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم چـهـارده مـه تـابـنـده، چــارده اخــتــر چـهـارده صـدف نـور، چـارده گـوهـر چـهـارده یـم تـوفـنـده، چـارده کـشـتـی چـهـارده ره روشـن، چــارده رهــبــر چـهــارده ولی و چــارده مـسـیـحــا دم که هـم مـؤیـِد هـم بـوده، هـم مـؤیَـد هم هـزار حـیـف که امت ره وفـا بـسـتـنـد پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند هنوز جسم حـبیب خـدا نرفـته به خاک به دشـمـنان خدا دسـتـه دسته پیوستـنـد بـه بـیـت فـاطـمـۀ او هــجــوم آوردنـد به جای گل همه هـیـزم برای او بردند مدینه دستخوش فتنهای عجیب شدهست بهشت وحی محـیط غم حبیب شدهست کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟ علی که بود وصی نبی غریب شدهست سقـیـفه گـشته به پا و غدیر رفته زِ یاد چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد! چه روی داد که بستـید دست مولا را؟ رهـا ز بـنـد نــمـودیـد دیــو دنـیــا را؟ چـرا رسـول خـدا را ز کـیـنه آزردید؟ چـرا به بـیت ولایت زدیـد زهــرا را؟ طـریق دوسـتـی و شـیوۀ وفـا این بود؟ جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟ عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت شرارهاش حـرماللهِ کـربـلا را سـوخت نسـوخـت چـادر دخـت حـسین را تنهـا پَـرِ مـلائـکه و قـلـب انـبـیـا را سوخت بُـوَد به قـلـب زمـانهـا فـرود آن آتـش بلند تا صـفِ حـشـر است دود آن آتش قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش خلافِ خلـق، هـمان اخـتلافِ اول بـود که شد جـدا ره امـت ز خـط راهـبرش هـمـاره «میـثم» طیِ رهِ کُـمـیـت کـنـد به نـظمِ تـازه، حـمـایت ز اهلبیت کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
پیـچـیده بـوی غـم هـمهجـا وامحـمدا عـرش خـدا گـرفـته عـزا وامـحـمـدا گریان دو چشم ارض و سما، وامحمدا امـشب شده است نـوحۀ ما وامحـمدا بر غـربت پیـمـبرمان گـریه میکنیم محض رضای مادرمان گریه میکنیم دنـیـا چه کرد با زحـمـات پـیـمبرش امشب میان عرش زَنَد حمزه بر سرش ای روزگار پست که میگشت باورش روزی شـونـد قـاتل آقا دو هـمسرش مّردم! رسـول عـالـم و آدم شهـید شد رحـلـت نکـرد احـمد خاتم، شهید شد اصحاب، پشت پا به حق آسان زدند، آه چه زود دم ز دولت شیـطان زدند آه آتـش به جـان عـالـم امـکـان زدند آه بر روح وحی، تهمت هذیان زدند آه ای دیده بر محـمد مظـلـوم گریه کن با چار کعبه زادۀ معـصوم گریه کن دوران حـقکـشیِ زمـانه شـروع شد دوران کـفر خانه به خانه شروع شد توهین به صد دلیل و بهانه شروع شد دوران تلخ دفـن شـبـانـه، شروع شد ای روزشان سیاه، نبی شد شبانه دفن یک تن نگشت یار علی، در زمان دفن مولای ما به سوگ برادر نشسته است جایش ببین که بر روی منبر نشسته است روباه جای شیر دلاور نشـسته است آتش به جان حضرت کوثر نشسته است امت ز یاد بُرده چه راحت غـدیر را دادنـد زود اجـر رســول و امـیـر را چیزی نمانده تا که شود یاس بیقرار قـنفذ رسد به نان و نـواهای بیشمار آتش گـرفت مـیخ در از آه ذوالفـقـار آمـد خــزان فـاطـمـه در اول بـهــار چیزی نمانده تا که بماند از او خیال گردد جوان خانۀ مـولا قـدش، هلال چل بیحیای پست و لعین، آه فاطمه بیحرمتی به صاحب دین، آه فاطمه پهلو شکسته، زار و حزین، آه فاطمه دو گـوشواره، روی زمین آه فـاطمه چیزی نمانده تا که زند ناله از جگر: فـضه برس به داد دل مـادر و پـسر یـا ایـهـا الـرسـول شـود حـق تــو ادا گاهی میان کوچه و گاهی به کـربلا وای از غـروب روز دهم، وامحـمدا شمشیر، کهنه خنجر و سر نیزه و عصا آه از دمی که ناله زند زینب حزین: ای مونس شکسته دلان حال ما ببین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آنجا که دلتنگی برای شهر بیمعناست جایی شـبـیه آسـتان گـنـبـد خـضـراست جاییکه سرسبز است با شوق کبوترهاش جاییکه تصویرش برای ذهنها زیباست از شش جهت نور است در آئینههای آن از شش جهت انگار تصویر خدا پیداست عاشق شدن حرف کمی از وسعت آن است در هم گره خوردهست این دلها که از بالاست آنسوتر از این عـرش، آبادی نمیبـینم این بارگاه نـور، بیشک آخـر دنیاست از باب جبرائیل تا منبر غزلخوان است هر چشم بارانی که در این شهر پابرجاست روزی هزاران آیه میبارد بر این مردم اینجا همان باغ بهـشتی جنة الماواست با لهجـۀ خـورشید میآید سـروشی ناب این جذبه از چشمان سبز سید بطحاست اینجا شبستان در شبستان روز در روز است اینجا حـریم خـانـدان لیـلـة الاسـراست زیر عبای خویش میگیرد زمین را، او پـیـغـمـبر امـروزها پیـغـمـبر فـرداست اینجا هوا ابریست باران در نفس دارد اینجا هوا بغض است بغضی در گلوی ماست از کوچههایی که به جـنّت میزند پهلو عطر غریبی میوزد این عطر اعطیناست بغضی گرفته جان من را خوب میدانم بغض گلوگـیر زمین در ماتم زهراست پژواک درد و داغ تو در شهر پیچیدهست غربت پس از این روزگاران باز هم پیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بوی غم میآید از شهر پیمبر بعد از این میزند بر سینه اش الله اکبر بعد از این نـالـۀ مسـجـد بـلـنـد و گـریه مسجـد بلند چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این فـاطـمـه دارد کـنار بـسترش دق میکند میچکد خونابۀ چشمان دختر بعد از این شهر بیپیغمبر اصلا جای حیدر نیست که نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این رفتن بـابـا ز خـانه کار خود را میکـند میرود امنیت از این خانه دیگر بعد از این نه سلامی؛ نه علیکی؛ نه نگاهش میکنند کوچه کوچه میرود بییار حیدر بعد از این گرچه عـزرائـیل زد آرام روی در ولی میزند نامحرمی محکم بر این در بعد از این خانهای که خشت خشتش آیۀ وحی خداست بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این آن سری که بوسه گاه احـمد مختار بود میکشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تا آفـتـاب روی نـبـی در حـجـاب شد دلها ز داغ مـاتـم عـظـمی کباب شد گرد عزا به چـهـرۀ افـلاکیان نشـست از آه فـــاطــمـــه دل ذرات آب شـــد وقتی سه روز جسم نبی روی خاک بود دنـیـا به فـرق اهل محـبت خراب شد بعد از کـنارهگـیری امت ز اهل بیت قــوم امـیـنِ مـکـه دچــار عـذاب شـد آیا عذاب بدتر از اینکه پس از رسول دست گره گشای علی در طناب شد؟ آیا عذاب بدتر از اینکه به دست قهر در خانه هم عزیز علی در نقاب شد؟ از فتنهای که حرمت خیر النسا شکست پـامـال، دین حـضرت خـیرالمَآب شد در الـتـهـاب آتـش در ازدحــام ظـلــم گــلـواژۀ کـتـاب رسـالـت گـلاب شـد زهرا غریب شد علی از او غریبتر حـتی دگر سـلامِ عـلی بی جـواب شد ای وای آنکه حُرمت ختم رسل نداشت بعـد نـبـی به جـای نـبـی انـتخاب شد آنکس که داشت بر لب خود "حَسْبُنا کتٰاب" مـشــمــول لـعـنـت ابـدیِ کـتـاب شـد ای خوش به آن زمان که بگویند از حجاز آن نور چشم فـاطمه پا در رکاب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
گـشـتـه مـدیـنـه غـرق عـزا وامحـمدا مـاتـم گـرفـتـه ارض و سـما وامحمدا گـوئـید روی مـأذنه (حیّ علی العزا) رفت از جهـان رسـول خـدا وا محمدا روز یـتـیـمـی هـمـه امـت است، پـس نــالــه زنــیــد یـا ابــتــا وا مــحــمــدا مولا زند به سینه و زهرا زند به سر جـبـریل گـشـتـه نـوحـه سـرا وا محمدا مانده سه روز پیکر پاکش روی زمین دفــنـش نـکــردهانـد چـرا وا مـحـمــدا مـاه صـفـر تـمـام شد امـا شـروع شد انــدوه اهـل بـیـت شـمــا وا مـحــمــدا دردا که جای گـل همه با هـیزم آمدند بـر آسـتــان شـیــر خــدا وا مـحــمــدا دردا که جای تعزیت و عرضِ تسلیت سـیـلـی زدنـد فـاطـمــه را وامـحـمـدا دستی که بوسه گاه نبی بود بد شکست این طـور اجـر او شـد ادا وا مـحـمـدا آن زن که زهر داد نبی را پس از نبی خـون کـرد قـلـب آل عـبـا وا مـحـمـدا ملـعـونه پـیـش قـبـر نبی بر تن حسن هـفــتــاد تــیــر زد ز جـفـا وامحـمـدا هفتاد زخـم جـسم غریب مدینه خورد امـا غـریب کـرب و بـلا؟ وا مـحـمـدا بیش از هزار و نهصد و پنجاه زخم داشت از تیر و تیغ و سنگ و عصا وامحمدا زینب به گریه گفت که یاایهاالـرسول یـک دم بـه قـتـلـگـاه بـیـا وا مـحــمـدا ( این کشته فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم قبل از شهادت
از مـردم جـاهـل چه بـلایـا که نـدیـدم خـوانـدنـد مـرا أمّـی و دشـنام شـنـیـدم حـیران شدم از فـتـنهٔ یک عده منافـق در خـون دل خویش همه عـمر تپـیـدم شد فـاطـمـه دلـواپـس من بعدِ خـدیجـه میدیـد غـریـبــانـه فـقـط آه کـشــیــدم زهرا همهٔ دلخوشیام بود و پر از بغض میزد همه شب بوسه بر این موی سفیدم با درد عجین گشتم و عمرم به سر آمد دل از هـمـهٔ خـلـق به یـکـبـاره بـریدم در بـسـترِ غـم خـواستم ابـزارِ نوشـتن تا ثـبت کنم اینکه عـلی هست مـریـدم مکـتـوب کنم غیر عـلی نیست خلـیـفه در وادیِ مـعـراج عــلـی بـود امـیــدم گـفـتـند پـریـشانی و داری تبِ هـذیان در بـاطـنـشـان آتـش ِبی واهـمـه دیـدم از کـیـنهٔ پـی در پیِ آن چـند صحـابـه جـان دادم و آخـر به خـداونـد رسـیدم رفتم ولی ای وای که میزد به کبودی هر قـسـمـتی از نـیـمرخِ یـاس سپـیـدم شد بسته دو دستِ فلق و سورهٔ انسان توهین شده در کوچه به قرآنِ مجیدم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
از غـربت پـیـمـبر، داور به گریه افتاد توحید روضهخوان شد، کوثر به گریه افتاد از داغ زهرِ آن دو ملعـونه، جسم احمد میسوخت آن چنان که، بستر به گریه افتاد وقتی که بی حیا گفت: "إنّ الرَّجل، لَیَهجُر" جبریل ناله سر داد، منبر به گریه افتاد هم دخـتـر نـبـی بـود، هم مـادر پیـمـبر بدجـور مـادرانـه، دخـتـر به گریه افتاد یاد "حُسینُ مِنّی" با جدّ خویش میسوخت آمد حـسـین، نـزدِ دلـبـر به گـریـه افتاد تا حکم صبر را داد احمد به مرتضایش خیره به همسرش شد، حیدر به گریه افتاد در بین کوچه کـشتند، آقای ما حسن را از بعد آن دوشنبه، مضطر به گریه افتاد رفت و نـدیـد احـمـد، زهـرا مـیان آتش آن قدر ناله سر داد، تا" در" به گریه افتاد بعد از هجـوم دشمن، تا دید میخ در را از غـربت امیرش، قـنـبر به گریه افتاد روز دهـم شد و شـمر آمد میان مـقـتـل آن قدر ضربه زد که خنجر به گریه افتاد با قـد خـم رسـید و در بین قـتـلگـه دیـد فرزند بی سرش را، مادر به گریه افتاد جوری در آن هـیاهـو فریاد زد: "بُنیّ" تا صبح روز محشر، نوکر به گریه افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
امـشب شبِ شـهـادت پیـغـمـبر خـداست امشب تمام عرش سیهپوش این عزاست جـن و مَلک بر آدمـیان نـوحه میکـنـند گویا عـزای اشـرف سـلـطـان انـبـیاست خیل رُسُل به مـاتم و جـبریل نوحـهگـر فریادشان به ارض و سما، وا محمّداست زهـرا و حـیدر و حَسـنـیـنـنـد غرق غم زینب ز کودکی به غم و رنج مبتلاست در کـُنج بـسـتر است و نگـاه مـبـارکش گاهی به سوی فاطمه، گاهی به مرتضی ست گاهی به دیدۀ نگران غرقِ در غم است دلشورهاش شروع نخـستـینِ فـتنههاست مـزد رسـالت نـبـوی را چه خوش دهند آندم که پـارۀ تـن او بـین شـعـلـههاست در بـین آتش و در و دیـوار مانده است زهـرا که پارۀ تن و ناموس کـبـریاست گویا به چشم دیده که از کـیـنه بـسـتهاند دستان مرتضی که شه مُلک لافـتی ست چشمش گهی به سوی حسین است و گاه بر رخسار پاک و دیدۀ گریان مجـتـبی ست در تشت، دیده لـخـتۀ خـونِ جگـر بسی کان آتشش ز اخگـر الماس ریـزههاست گریانتر آن دمی ست که بیند به گوشهای در بر گرفته زانوی غم، شاه کربلاست یاد آرد آن دمی که حسینش به دوش او بود و سرش به کرب و بلا از بدن جداست یاد آرد آن دَمی که شود تشـنه لب شهید پیکر به روی خاک و سرش روی نیزههاست ای مسلمین! نبی ز جهـان میرود ولی تـازه شـروع فـتـنـۀ آن قـوم بیحـیاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم قبل از شهادت
فاطمه! ای نور چشمان ترم، کم گریه کن با دل سوزان کـنار بـسترم کم گریه کن دیدهات چون ابرِ باران، دیدهای بارانی است نـور دیده پیش چشمان ترم کم گریه کن گرچه گل با شبنم خود دیدنیتر میشود تو ولی یاس بهشتی، منظرم کم گریه کن گریههایت بعد من فریاد خواهد شد؛ ولی پیش چشمم ای گل غم پرورم کم گریه کن تو گلی و عـمـر تو از گل بُود کـوتاهتر زودتر از هر گل آیی در برم، کم گریه کن تا تو گریان میشوی، هفت آسمان گریان شود صبرکن ای ابر بارانآورم، کم گریه کن تا نیفـتادی ز پا، ای شمعِ جمعِ اهل بیت پیش من در لحظههای آخرم کم گریه کن دود وآتش چون بهشت وحی را در بر گرفت در عزای غنچه، ای نیلوفرم کم گریه کن رهبر مظلوم این امّت چو در خانه نشست پیش چشم اشکبارش دخترم کم گریه کن هرچه میخواهی «وفایی» گریه کن شب تا سحر تا که فردا باتو گویم در برم کم گریه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تو ای مرغ شباهنگم، به حسرت بال و پر وا کن صدای کوبۀ در شد، برو زهرا تو در وا کن به نزد او ببر با خود، سلام از من درود از من که این مهمان ناخوانده، گرفت اذن ورود از من حضور او بُوَد آری، کلید قفل در بسته به هر جا میگذارد پا شود بارِ سفر بسته ولی میداند این مهمان، که اینجا خانۀ وحی است که دور شمع این محفل، پُر از پروانۀ وحی است نشسته بر لب زهرا، دعای عافیتسوزی: خدایا حرمت این در، مبادا بشکند روزی مدینه در خیال خود، غم ما را تجسم کن میان گریۀ حسرت، تو با زهرا تبسم کن مدینه! بعد پیغمبر، چه محزون و غمانگیزی بهارت در سفر رفت و تو مهماندار پاییزی مدینه بعد پیغمبر، ندیدی روز خوش دیگر امان از بیوفاییها، امان از چرخ بازیگر مدینه بعد پیغمبر، مصیبت سر به هر سو زد خودم دیدم که گلزارش، میان شعله میسوزد مدینه بعد پیغمبر، تو با زهرا مدارا کن علی مظلوم و تنها شد، گره از کار او وا کن مدینه بعد پیغمبر، در این گلشن چه دیدی تو؟ صدای قلب زهرا را، ز پشت در شنیدی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
پـس رهـسـپـار جـادۀ بـیتالـحـرام شد شصتوسه سال فـرصت دنیا تمام شد شصتوسه سال فرصت دیدار با خـدا دیگـر تـمـام، دورۀ وحـی و پـیـام شـد رو سوی کردگار، از این خاک درگذشت از جـانـب خـدا بـه مـحـمـد سـلام شـد ای بـرگـزیـده! پــاک! پـیـامآور خــدا! یا مصطفی! پس از از تو جهان در ظلام شد شب سکه زد به نام خود و ماه را گرفت خـورشـید، گـم مـیـان سـیاهی شـام شد بعد از تو هیچ غصه مگر رفت از دلی؟ بعد از تو هـیچ درد مـگـر الـتـیام شد؟ بـیـداد رخ نـمـود ز تـاریکغـار خود اکـنـون که تـیـغ دادگـری در نـیـام شد بعد از تو منـبر تو به دست بـتان فـتاد بعد از تو خاک بر سر رکن و مقام شد شد فرقه فرقه اُمّت تو، فتنه تازه گشت دین تو واژگـون و حـلالـت حـرام شد مهـجـور شد کـتـاب خـدا بعـد رفـتـنت بعد از تو، اهـلبیت تو بیاحـتـرام شد بعد از تو خاندان خـدا شد اسـیـر کـفر بعد از تو خـانـدان عـلـی قـتـلعـام شد نفرین بر آن گروه که با جهل خویشتن فـصلی بـرای غـربت خـیـرالانـام شـد زینپیش اگرچه بر سر این قوم ناخلف نـفـریـن انـبــیـای سـلـف، انـتـقــام شـد تنها محـمد است که نفـریـنـشان نکـرد زینرو محمد است که حُسن خـتام شد پس چشم بست و از سر تقصیرشان گذشت پس رهـسـپـار جـادۀ بـیتالـحـرام شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
پس از تو آسمان از دامنش خورشید کم دارد زمین در سینهاش دریای طوفانزای غم دارد پدر بودی جهان را، بعد تو این پیر وامانده چنان طفل یتـیمی تا ابـد چشمان نم دارد رسیده پشت در، اذن دخول انگار میخواند که عزرائیل هم چشمی بر این بابالکرم دارد قلم کاغذ نیاوردند آن روز، آه از آن روز بگو بنویسد اینک هر که در دستش قلم دارد پس از خود میسپاری دوستان و دشمنانت را به دست مهربانمردی که شمشیر دو دم دارد تو میخواهی پس از خود آن کسی بر منبرت باشد که با هر خطبهاش صد تیغ بُرّان بر ستم دارد کسی که خم نکرده لحظهای سر پیش این دنیا ولی پیش یتیمان و فقیران پشت خم دارد برایت جانشین باید علی باشد، علی باشد که بینام عـلی اسلاممان بسیار کم دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
مـدیـنـه مـاه تـو آمـادۀ سـفـر شـده است نشان کوچ، در آئینه جلوهگر شده است بدونِ پلـک زدن، چون هـمیـشۀ تـاریخ به گِردِ شمس نبوت، علی قمر شده است دُرُست، دوخته چون برق چشم در چشمش اگرچه از همه کس، دلشکستهتر شده است وداع جان و جهان میکند «رسول کریم» همانکه عشق از او صاحبِ نظر شده است بـه یُـمـن تـابـشِ این آفـتـابِ عـالـمگـیـر شبِ جهـالتِ قومِ عرب سحر شده است خدا گواست که از پـرتو هـدایت اوست اگر عـدالت و توحـید مستقـر شده است اَلا رسـول مکـرم! که در بـسـیطِ زمین به کیمیایِ نگاه تو خاک، زر شده است قسم به عصمتِ یاسین، قسم به عترتِ یاس جهانِ ما به پیـامِ تو تـشـنهتر شده است به شوقِ جلوهای از آن جمال نورانیست اگر که دیدۀ دلهـا، خـدانگـر شده است ز فـیـضِ تــربـیـتِ آن دم مـسـیــحـایـی دعای زندهدلان، صاحبِ اثر شده است دوبـاره پـنـجـرهای تا مدیـنه بگـشـائـیـم مدینهای که یتیم از چنین پدر شده است در آن فضایِ نفسگیر، گرم راز و نیاز امـینِ وحـی خـدا، با پـیـامـبر شده است صدا، صدای رسولِ خـداست میگـویـد صدایِ پیکِ اجل شد، صدای در شده است بـرای سـیـر در آفـاقِ عــالـمِ مـلـکـوت تـمامِ هـسـتیاش آمـادۀ سـفـر شده است شتاب کن سوی مسجد، اذان بگوی بلال! بگو که فاطمه از غصه خونجگر شده است مـدیـنـه را و حـرم را سـیاهپـوش کنید! صدای گریۀ زهراست، خوب گوش کنید!
: امتیاز
|